پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391  12:46 ب.ظ

عفت در زندگی حضرت زهرا(س)

سوال: چگونه عفت در زندگی حضرت زهرا(س) نمود پیدا کرده بود؟

جواب: مقام عفت ایشان به آن حد بود که در کتاب ذخائرالعقبی از اسماء بنت عمیس داستان عجیبى به این شرح نقل شده است:روزى فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: من از کار مردم مدینه که زنان خود را بعد از وفات به صورت ناخوشایندى براى دفن مى برند، و تنها پارچه اى بر او مى افکنند که حجم بدن از پشت آن نمایان است ناخرسند

سماء گفت: من در سرزمین حبشه چیزى دیده ام که با آن جنازه مردگان را حمل مى کردند، سپس شاخه هایى از درخت نخل را برداشت و به صورت تابوت مخصوصى درآورد که پارچه اى را روى چوب هاى آن مى افکندند، و بدن را درون آن مى گذاردند، به گونه اى که بدن پیدا نبود.
هنگامى که فاطمه بانوى بزرگ اسلام(علیها السلام) آن را مشاهده کرد فرمود: بسیار خوب و عالى است (و هنگامى که من از دنیا رفتم مرا با آن بردارید)...
و در ذیل همین حدیث آمده است: هنگامى که فاطمه(علیها السلام) چشمش به آن افتاد تبسم فرمود، و این تنها تبسم او بعد از وفات پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود!(1)
 ابونعیم در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که روزى رو به یارانش کرد و فرمود:
«مَا خَیْرُ لِلْنِساءِ»؛ (چه چیزى براى زنان از همه بهتر است)؟
یاران ندانستند در جواب چه بگویند.
على(علیه السلام) به سوى فاطمه(علیها السلام) آمد و این مطلب را به اطلاع او رسانید.
بانوى اسلام گفت : چرا نگفتى: «خَیْرٌ لَهُنَّ اَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لاَ یَرَوْنَهُنَّ»؛ (از همه بهتر این است که نه آنها مردان بیگانه را ببینند و نه مردان بیگانه آنها را) (با آنها جلسات خصوصى نداشته باشند).
على(علیه السلام) بازگشت و این پاسخ را به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
پیامبر فرمود: «مَنْ عَلَّمَکَ هذا»; (چه کسى این پاسخ را به تو آموخت؟).
عرض کرد: فاطمه(علیها السلام) .

فرمود: «اِنَّها بَضْعَةٌ مِنِّی»; (او پاره وجود من است).(2)(3)

پی نوشت:

. ذخائر العقبى، صفحه 54 .

. حلیة الاولیاء، جلد 2، صفحه 40 .

. گردآوری از: کتاب زهرا(س) برترین بانوی جهان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص



 نثار عاملی


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391  12:28 ب.ظ


عفت در زندگی حضرت زهرا(س)

سوال: چگونه عفت در زندگی حضرت زهرا(س) نمود پیدا کرده بود؟

جواب: مقام عفت ایشان به آن حد بود که در کتاب ذخائرالعقبی از اسماء بنت عمیس داستان عجیبى به این شرح نقل شده است:روزى فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: من از کار مردم مدینه که زنان خود را بعد از وفات به صورت ناخوشایندى براى دفن مى برند، و تنها پارچه اى بر او مى افکنند که حجم بدن از پشت آن نمایان است ناخرسندم.
اسماء گفت: من در سرزمین حبشه چیزى دیده ام که با آن جنازه مردگان را حمل مى کردند، سپس شاخه هایى از درخت نخل را برداشت و به صورت تابوت مخصوصى درآورد که پارچه اى را روى چوب هاى آن مى افکندند، و بدن را درون آن مى گذاردند، به گونه اى که بدن پیدا نبود.
هنگامى که فاطمه بانوى بزرگ اسلام(علیها السلام) آن را مشاهده کرد فرمود: بسیار خوب و عالى است (و هنگامى که من از دنیا رفتم مرا با آن بردارید)...
و در ذیل همین حدیث آمده است: هنگامى که فاطمه(علیها السلام) چشمش به آن افتاد تبسم فرمود، و این تنها تبسم او بعد از وفات پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود!(1)
 ابونعیم در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که روزى رو به یارانش کرد و فرمود:
«مَا خَیْرُ لِلْنِساءِ»؛ (چه چیزى براى زنان از همه بهتر است)؟
یاران ندانستند در جواب چه بگویند.
على(علیه السلام) به سوى فاطمه(علیها السلام) آمد و این مطلب را به اطلاع او رسانید.
بانوى اسلام گفت : چرا نگفتى: «خَیْرٌ لَهُنَّ اَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لاَ یَرَوْنَهُنَّ»؛ (از همه بهتر این است که نه آنها مردان بیگانه را ببینند و نه مردان بیگانه آنها را) (با آنها جلسات خصوصى نداشته باشند).
على(علیه السلام) بازگشت و این پاسخ را به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
پیامبر فرمود: «مَنْ عَلَّمَکَ هذا»; (چه کسى این پاسخ را به تو آموخت؟).
عرض کرد: فاطمه(علیها السلام) .
فرمود: «اِنَّها بَضْعَةٌ مِنِّی»; (او پاره وجود من است).(2)(3)

پی نوشت:

(1) . ذخائر العقبى، صفحه 54 .
(2) . حلیة الاولیاء، جلد 2، صفحه 40 .
(3) . گردآوری از: کتاب زهرا(س) برترین بانوی جهان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص 85.
 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391  12:23 ب.ظ

 

حضرت زهرا(س) به هنگام ورود به بهشت

سوال: صحنه ورود حضرت زهرا(س) به محشر چگونه به تصویر کشیده شده است؟

جواب: از روایات معروف اسلامى استفاده مى شود که ورود بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) در صحنه محشر، و روانه شدن از آن جا به بهشت، با تشریفات بسیار باشکوهى که بیانگر عظمت فوق العاده مقام اوست انجام مى گیرد، به احادیث زیر با هم گوش فرا مى دهیم:
امام على(علیه السلام) از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چنین نقل مى کند: «تُحْشَرُ ابْنَتِی فاطِمَةُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ عَلَیْها حُلَّةُ الْکَرامَةِ قَدْ عُجِنَتْ بِماءِ الْحَیَوانِ، فَتَنْظُرُ اِلَیْهَا الْخَلایِقُ فَیَتَعَجَّبُونَ مِنْها»؛ (دخترم فاطمه در قیامت محشور مى شود در حالى که لباس کرامتى که با آب حیات عجین شده در تن دارد، و خلایق به سوى او مى نگرند، و از مقام والاى او در شگفتى فرو مى روند!).
سپس در ذیل این حدیث مى افزاید: «فَتُزَفُّ اِلَى الْجَنَّةِ کَالْعَرُوسِ لَها سَبْعُونَ اَلْفَ جارِیَة»(1)؛ (سرانجام او را با احترام تمام همانند عروس، در حالى که هفتاد هزار از حوریان بهشتى اطراف او را گرفته اند، به بهشت مى برند).
در حدیث دیگرى از عایشه از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در این زمینه چنین مى خوانیم: «اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نادى مُناد: یا مَعْشَرَ الْخَلایِقِ! طَأْطِئُوا رُؤُسَکُمْ حَتّى تَجُوزَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد»(2)؛ (هنگامى که روز قیامت برپا شود منادى صدا مى زند: اى مردم! سرهاى خود را به زیر افکنید تا فاطمه دختر محمّد بگذرد).
و در حدیث دیگرى بعد از ذکر همین معنا آمده است: «فَتَمُرُّ مَعَ سَبْعِینَ اَلْفَ جارِیَة مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کَمَرِّ الْبُراقِ»(3)؛ (فاطمه با هفتاد هزار حورالعین به سرعت برق از آن جا عبور مى کند و به سوى بهشت مى شتابد.(4)

پی نوشت:

(1). ذخائر العقبی، صفحه48.

(2). تاریخ بغداد، جلد8، ص141.

(3). کنزالعمال، جلد6، صفحه218.

(4). گردآوری از: کتاب زهرا(س) برترین بانوی جهان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی،ص 96.

 

 amili


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391  12:17 ب.ظ

فدک حق انحصاری پیامبر(ص)

سوال: مگر فدک متعلق به عموم مسلمین نبود که پیامبر(ص) آن را به حضرت زهرا(س) بخشید؟

جواب: در این که چگونه «فدک» این آبادى خرم و سرسبز به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) منتقل شد، معروف چنین است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از آن که از فتح خیبر بازگشت خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدک که از یهودیان سرسخت بودند، افکند، آنها کسى را خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرستادند و با او صلح کردند در برابر این که نیمى از «فدک» را به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) واگذار کنند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) از

آنها پذیرفت و این صلح را امضا فرمود.

به این ترتیب «فدک» خالصه رسول الله(صلى الله علیه وآله) شد، زیرا طبق صریح قرآن مجید چیزى که به دست مسلمین بدون جنگ بیفتد منحصراً حق پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، و به صورت غنائم جنگى تقسیم نمى شود(1) و به این ترتیب پیامبر(صلى الله علیه وآله)«فدک» را در اختیار گرفت و درآمد آن را در مورد واماندگان در راه (ابن السبیل) و مانند آنها مصرف مى کرد.

این سخن را یاقوت حموى در «معجم البلدان» و ابن منظور اندلسى در «لسان العرب» و عده اى دیگر در کتاب هاى خود آورده اند.

طبرى نیز در تاریخ خود و ابن اثیر نیز در کتاب «کامل» به آن اشاره کرده اند.(2)
این را نیز بسیارى از مورّخان نوشته اند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حیات خود «فدک» را به بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) بخشید.(3)(4)

پی نوشت:

(1)   . سوره حشر، آیات6 و7.

(2)   (2) . به کتاب جالب و جامع «فدک» نوشته علامه سیّد محمّد حسن قزوینى حائرى مراجعه شود.
(3) . چون از آنِ پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بود.
(4) . گردآوری از: کتاب زهرا(س) برترین بانوی جهان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی،ص 107.
 

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
چهارشنبه 30 آذر 1390  07:16 ب.ظ


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
چهارشنبه 30 آذر 1390  11:03 ق.ظ

ولادت
ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است.

بنابر آن‌چه كه از امام صادق علیه السلام رسیده است «محسن» كه آخرین فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال این حادثه دردناك و صدماتی كه بر جسم فاطمه علیها السلام وارد آمد، آن حضرت بیماری شدید پیدا كرد و به شهادت رسید.
زینب، سومین فرزند مهد ولایت است كه به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.


 پدر زینت

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است.
مراسم نام‌گذاری این درّ ولایت را در تاریخ این گونه می‌خوانیم:

نامی آسمانی

هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.

بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.

یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.


با پیامبر خدا

بنابر اینكه ولادت زینب علیها السلام در سال ششم هجری باشد و تاریخ وفات پیامبر اكرم در سال یازدهم؛ زینب بیش از پنج سال با پیامبر نبوده است و این مدت زمان، كافی است كه او از اصحاب پیامبر اسلام به شمار آید. بر این مبنا كسانی كه شرح حال اصحاب پیامبر اسلام را نوشته اند، نام زینب را زینت‌بخش كتاب خود ساخته‌اند.
در دامان عطوفت

این پنج سال فرصتی بود كه زینب علیها السلام از تابش نور وجود پیامبر بهره گیرد و پیامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌های معرفت سیراب سازد و حدیث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پیامبر بر مصیبت ها و ناگواری های مسیر زندگی زینب به خوبی واقب بود و می دانست كه تاب تحمل این زنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها روحی بلند و قلبی چون كوه و دلی سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گویا مصیبت و سختی، با سرنوشت زینب عجین گشته و خداوند صبر و پایداری را در او جلوه‌گر ساخته است تا اسوه و الگویی برای همه پویندگان راه خدا باشد.

رؤیایی دردناك

زینب مسیر پرحادثه و دردناكی را كه در پیش دارد، در همان زمان كودكی در آینه رؤیا می نگرد و برای جدش پیامبر اكرم بازگو می‌كند و پیامبر خدا حوادثی را كه در انتظار اوست تعبیر می‌كند تا او كه دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رؤیا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیك بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان كودكانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار شدم».

پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:

«درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست كه به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك می‌گردد».


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
چهارشنبه 4 آبان 1390  04:21 ب.ظ

حسینه عاملی

وظایف والدین نسبت به فرزندان


1- پذیرش كودك : بسیاری از والدین نسبت به جنس كودك حساسیت نشان می دهند . برای مثال علاقه مندند كه پسر داشته باشند و بعضی هم روی دختر بودن فرزند تأكید دارند. از حقوق كودكان این است كه بدون توجه به جنس او ، وی را بپذیرند و از او استقبال كنند .

برای رفع حساسیت در برابر جنسیت ، پیامبر راجع به دخترش می فرمود : "دختر چون گلی خوشبوست كه آن را می بویم و روزیِ او با خداست". یا دست دخترش را می بوسید و می فرمود: "دختر هدیه خداست".


2 - تسمیه كودك: نامگذاری كودك بهتراست قبل از تولد انجام گیرد . از زمان حاملگی دو نام برای جنین باید انتخاب شود كه اگر دختر بود یكی از نام ها و اگر پسر بود نام دیگر به وی داده شود. انتخاب نام خوب ، برای كودك اهمیت بسیار دارد مخصوصاً از آن باب كه اگر او درآینده شخصیتی شود ، نام در ایجاد غرور یا حقارت او مؤثر است. بهتر است نامی انتخاب شود كه او با آن احساس سرافرازی و وابستگی به پاكان و قدرتمندان كند و توصیه شده است كه نام كودك از نام خاندان پیامبر باشد.


3- انجام مراسم مذهبی : پس از تولد می بایست در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند واین امر قبل از بریدن ناف برای كودك مستحب است و در روایات اسلامی این امر را پناهی در برابر لغزش های شیطانی ذكر كرده اند. به طور خلاصه باید گفت كه این عمل در ایجاد روح دینی در كودك مؤثر است.

4- احترام به كودك: طفل امانت خدا و هدیه اوست . به خدا وابسته است . همچون عروسك و اسباب بازی نیست كه درباره اش تحقیر روا شود. او چون وابسته به خدای بزرگ است بزرگ و صاحب كرامت است ، باید به گریه و فریادش توجه كرد و باید با او به احترام رفتار نمود.

هنگامی كه سخن می گوید به سخنش باید گوش فرا داد . در كار و تنهاییش نباید زیاد دخالت كرد . حكومت و تسلط او را بر اسباب بازی هایش نباید بر هم زد. او باید حس كند كه شخص بزرگی است و نزد دیگران احترام دارد واو را می پذیرند.

5-محبت به كودك: محبت نیروی لازم برای ادامه حیات طفل است و روح كودك از طریق آن آسایش و آرامش پیدا می كند. كودكانی كه در كودكی محبت نبینند در بزرگی افرادی خشن و ناهموار و عقده ای خواهند بود. این محبت نباید بستگی به موقعیت نسبی او داشته باشد فی المثل نباید مربوط به زیبایی كودك ، رشد او، رنگ مو و چشم او باشد بلكه به كودك فقط از آن باب كه وابسته به والدین است باید محبت كرد.

ضمناً نباید فراموش كنیم كه كار محبت ما به افراط نكشد زیرا آن خود موجب نابسامانی های دیگری خواهد شد.

 

6- تغذیه كودك : هیچ غذایی برای كودك بهتر از شیر مادر نیست . روی این اصل توصیه شده است كه اگر مادر برای شیر دادن كودك حق الزحمه می خواهد ، بپردازید. مادر به هنگام شیر دادن تنها سلول های تن او را تغذیه نمی كند بلكه مهر و عاطفه خود را نثار او می نماید.

از حدود یك سالگی باید از آنچه كه خود می خوریم به كودك بدهیم . از حدود 15 ماهگی درخوردن غذا آزادش بگذاریم . غذا باید طیّب و پاك باشد و این با عمل و رفتار كودك رابطه مستقیم خواهد داشت : كلوا مِن الطیبات و اعملوا صالِحاً ( قران كریم)

 

7- پوشاندن كودك : لباس فراخ باشد تا محدودیتی برای رشد او ایجاد نكند . جامه ی كودك سفید و دیگر لباس هایش بهتر است رنگین باشد . به پسر جامه ابریشمی نپوشند و تنش را به نرمی ولطافت عادت ندهند و برعكس لباس ها چندان خشن نباشد كه جسمش را بیازارد.

 

8- بهداشت كودك : در جنبه تن دور داشتن او از آلودگی ها ، بر كنار داشتنش از عوارض جسمی از راه رعایت اصول بهداشتی در محیط و غذای طفل امكان پذیراست.

در جنبه روان بركنار داشتن روح او از اضطراب ها ، ترس ها و نگرانی ها مورد نظر است. در جنبه مغز دور داشتن او از بدآموزی هاست از آن بابت كه مغز او مخزنی قیمتی است و باید در آن چیزهای گرانبها قرار داد.

 

9- پرورش عاطفی : طفل باید در خانه ، محبت و مهر، الم و غصه ، حزن و تأثر و شادی و سرور را بیاموزد . كمبود مهر عواقب وخیمی برای كودك خواهد داشت زیرا جامعه بی عاطفه ، جامعه ای شكننده است نه دیر پا. برای این امر لازم است كودك مورد مهر قرار گیرد ؛ او را ببوسند ؛ گاهی نازش را بخرند ؛ از مراقبتش احساس خستگی نكنند ؛ از بهانه گیری او ناراحت نشوند و درباره اش قساوت و بی باكی نشان ندهند.

 

10- پرورش اجتماعی : منظور آن است كه والدین به كودك آداب معاشرت بیاموزند ، طرز زندگی در جمع را به او یاد دهند بدانگونه كه او بتواند زندگی دسته جمعی را تحمل كند، همكاری و همگامی نماید و در بین جمع متكلم وحده نباشد و برای انسانیت احترام قائل شود. روابطش با جمع براساس تفاهم مشروع باشد ، در راه خدمت به جامعه گام بردارد و عدالت اجتماعی را رعایت كند.

آماده كردن فرد برای ورود در زندگی اجتماعی تا سن 21 سالگی ادامه خواهد داشت و از طریق شركت دادن او در كارهای خانوادگی ، در شورای خانوادگی و همراه بردن او به جامعه امكان پذیر است.

 

11- پرورش دینی : به مفهوم عام آن از همان روزهای اول تولد آغاز می شود. در سنوات بعد براساس كتب دینی ما برای هر سال و حتی هر چند ماهی برنامه ای معین شده كه برای اطلاع بیشتر باید به آنها مراجعه كرد مثلاً در سه سالگی باید فرم سجده كردن را بیاموزد ، در پنج سالگی ادای شهادتین ، در هفت سالگی نماز و ... این كار از راه عمل والدین و شركت دادن كودك در مجامع دینی امكان پذیراست.


12- پرورش اخلاقی : اخلاق به مفهوم مجموعه اصول حاكم بر روابط انسانی و پاسداری این روابط باید از همان ماه های اول تولد به كودك القاء شود . تربیت بدون اخلاق ، پرورش جنایتكار زیرك است .

در سایه پرورش اخلاقی صفت ها و قدرت های خداوندی ، فضائل بزرگ عقلی چون امانت ، شجاعت ، احتیاط و تهور در او بیدار می شود و كودك برای ادامه زندگی خود ضوابطی را بر می گزیند.

 

13- پرورش اقتصادی : والدین وظیفه دارند فرزند را برای كسب مهارتی در انجام یك شغل تربیت كنند و كار و هنری بدو بیاموزند تا در سایه آن بتواند به ادامه زندگی بپردازد و سربار دیگران نباشد.

برای یافتن روحیه ای متناسب در كسب یك شغل لازم است والدین درد و رنج ناشی از كار خود را به رخ او نكشند و از كار خود گله مند نباشند. از دیگر مسائل آموزشی ، ارزش پول است . می توان آن را وسیله ای برای حفظ آبرو و ادامه حیات معرفی كرد و یا یك هدف كه غرض ، وصول به آن باشد كه البته فرم اول آن مورد توصیه اسلام است.

 

14- مسكن كودك: كودك محلی را لازم دارد تا در آن بتواند تنها باشد و در عالم خود سیر كند.

اگر تهیه اطاقی برای او ممكن نیست لااقل گوشه ای از اطاق مسكونی باید در اختیار او باشد تا در آن بتواند اسباب بازی اش را ردیف كند و در عالم خود با خود سرگرم بماند. در سنین بالاتر لازم است محل خواب او از پدر و مادر و خواهر یا برادرش جدا باشد.

 

15-آموزش مسائل ضروری : بسیاری از مسائل ضروری برای زندگی كودك از واجبات و محرمات و حقوق و حدود ، متناسب رشد و سن او باید به وی آموخته شود و این امر آنقدر باید وسعت داشته باشد كه مسائلی در حدود شئون زندگی ، خانوادگی و ازدواج هم مطرح شود.

بسیاری از والدین از دادن پاسخ به سؤالات كودكان ابا دارند و می گویند "رویش باز می شود" و یا زمینه را طوری فراهم می كنند كه كودك جرئت نكند مسائل خود را از والدین بپرسد. این امر به زیان خانواده و كودك است . كودك بالاخره برای پرسش های خود پاسخ پیدا می كند ، اگر پدر و مادر از زیر بار آن شانه خالی كنند ، از غیر و از افراد غیر مطلع و احیاناً سودجو و مغرض پرسش خواهد كرد. پس بهتر است خود والدین كه ازهمه كس به او دلسوزتر و مراقب ترند به گونه ای برای سؤالاتش پاسخ ارائه دهند.

16-بازی و همسانی با كودك: كودك نیازمند بازی است و بازی زمینه رشد او را فراهم می كند. كودك در خانه نیازمند كسی است كه با او همسان باشد ، مثل او بیندیشد و مثل او رفتاركند. این احساس برای تنها فرزند خانواده بیشتر به چشم می آید. برای رفع این نیاز است كه در تربیت اسلامی توصیه شده است والدین گاهی خود را به جای یك كودك بگذارند و با او بازی كنند. پیامبر ( ص) همین روش را درباره حسنین اعمال می كرد.

 

17- تربیت برای زندگی: زندگی همیشه غذای گرم و بستر نرم نیست . همیشه راحت و فراغ نیست گاهی محرومیت هایی وجود دارد كه طفل باید با آنها مأنوس شود . روی این نظر اصراری نداشته باشیم كه كودك همه وقت متنعم به كل نعمت ها باشد و نیز اصرار نكنیم كه زندگیش همیشه توأم با موفقیت باشد. لازم است او مزه شكست ، گرما و سرما ، تشنگی و گرسنگی ، آسایش و رنج را بچشد و برای زندگی دنیای آینده كه توأم با این تضادهاست آمادگی یابد.

از مسائل دیگر، آموزش دنیای متفاوت زن و مرد است كه باید از راه عمل و رفتار والدین دریابد. لغزیدن ، افتادن ، مجروح شدن ، درد و خوشی ، جزو زندگی است. لازم نیست كودك همیشه و همه وقت در این زمینه ها حمایت ببیند چون در آن صورت فردی بی عرضه و ناتوان خواهد شد.

از دیگر مسائل ، آموزش خوش بینی نسبت به زندگی است . نباید وضعی به وجود آید كه او از زندگی احساس دلسردی كند. والدین نباید از زندگی در برابر كودك شكوه كنند و در نتیجه او را به آینده بدبین نمایند.

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
پنجشنبه 27 مرداد 1390  11:46 ب.ظ

کراما ت حضرت زہرا (سلام اللہ علیہا )

 

آپ کے معجز ات اور کراما ت میں سے ایک یہ ہے کہ جب پیغمبر اکرم ۖ رسالت پر مبعوث ہو ئے تو کفار مکہ کو ایمان اور وحد انیت کی دعوت دی انہوں نے پیغمبر ۖ کی سچائی پر شق القمر کرنے کو کہا اس وقت حضرت خدیجہ بہت ہی پریشان ہونے لگیں جبکہ حضرت زہرا آپ کے شکم میں تھیں حضرت خدیجہ کے شکم ہی سے حضرت زہرا نے کہا: مادرگرامی کفار مکہ کی تکذیب رسول کرنے پر آپ نہ ڈریں کیونکہ خدا میرے پدر بزرگوار کے ساتھ ہے تب ہی تو حضرت زہرا کی ولادت ہوتے ہی دنیا نور سے منور کردیا۔(١)
نیز قریش کی عورتیں جب حضرت خدیجہ کو تنہا چھوڑی تھیں تو حضرت زہرا شکم مادر سے حضرت خدیجہ کی پریشانی کو دور فرماتی تھیں، لہٰذا ایک دن پیغمبر

اکرم ۖ نے حضرت خدیجہ سے سوال کیا آپ کس سے تکلم کرتی ہیں جناب خدیجہ نے فرمایا:
''الجنین الذی فی بطنی یحدثنی ویونسنی ویخبرنی انہا انثی''(2)
اے پیغمبر اکرم ۖ میں اس فرزند سے گفتگو کرتی ہوں جو میرے شکم میں ہے وہ مجھ سے گفتگو کرتی ہے او رمیرا مونس ہے جبرئیل نے مجھے خبردی ہے کہ وہ ایک بیٹی ہے۔
اگرچہ اکیسویں صدی کے مفکرین اور ماہرین ماں کے شکم سے بچہ جنم کرنے سے پہلے تکلم کرنے کو محال سمجھتے ہیں لیکن خدا کی قدرت اور نظام ہمیشہ اہل بیت علیہم السلام کے ساتھ رہا ہے لہٰذا حضرت زہرا ماں کے شکم سے تکلم کرنا جناب خدیجہ کی پریشانی کو دور ہونے کا ذریعہ ہونے کے علاوہ اعجاز سمجھا جاتا ہے۔

(٣) امام علی علیہ السلام نے فرمایا: ایک دن میں نے بازار سے ایک درہم کا گوشت اور ایک درہم کے گندم خریدلیا اور حضرت زہرا کے پاس آیا اور کھانا بنانے کے لئے حضرت زہرا کے حوالہ کیا حضرت زہرا نے کھانا تیار کرنے کے بعد فرمایا:

اے علی کیا میرے پدر بزرگوار کو دعوت نہیںدیںگے؟ہ سن کر حضرت علی علیہ السلام پیغمبر اکرم ۖ کو بلانے گئے پیغمبر اکرام ۖ زوجات کے ساتھ تشریف لائے سب نے مل کروہ کھانا تناول فرمایا لیکن کھانا پھر

بھی بچ گیا۔(3)


(٤) جناب سیدہ کونین کے معجزات میں سے چوتھا معجزہ یہ ہے:

ان علی استقرض من یہودی شعیرا فاسترہنہ شیئا فدفع الیہ ملاء ة فاطمة رہناً وکانت من الصوف فادخلہا الیہودی الی دار ووضعھا فی بیت فلما کانت اللیل دخلت زوجتہ البیت الذی فیہ الملاء ة بشغل فرأت نورا ساطعا فی البیت اضاء بہ کلہ فانصرفت الی زوجہا

فاخبرتہ بانہا رأت فی ذالک البیت ضوء ا عظیما فتعجب الیہودی زوجہا وقد نسی ان فی بیتہ ملاء ة فاطمة فنہض مسرعا ودخل....(4)
ایک دن حضرت علی علیہ السلام نے ایک یہودی سے کچھ مقدار جوکا قرض مانگے یہودی نے گروی مانگا جس کے بدلے میں آپ نے حضرت زہرا کی اُون سے بنی ہوئی چادر کو گروی رکھا یہودی نے اس چادر کو لے کر گھر کے کسی کمرے میں

..............................................................

(١)بحار الانوار ج ٤٣.
(2)سیمائے فاطمہ.

(3)بحار الانوار ج٤٣.

(4)بحارا لانوار ج٤٣ ص ٣٠


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()